تبليغاتX
احلام

احلام

در احلام مانده دیروزم که چشم بازنموده تا بیدار شوم،اگر هنوز در رویایی آشفته ام با تلنگری بیدارم کنید

 

                                                             

مطلبي که الان می گویم  برای توجیه کار خودم نیست که این بار به یک اصل کلی رسیدم و آن اینست که:

 سفارشی نوشتن یا کار هر کسی  نیست و یا کار سختیست. نوشتن ِ خصوصا داستان و یا شعر باید که از درون بجوشد و احساس شود تا بر روی ذهن  لمس گردد.  داستان این داستان هم از اینجا  شروع شد که آقای "فرهاد جعفری "محترم که من از بیانیه صادرشده شان راجع به این نوع مسابقه که ایده جدیدی بود، خوشم آمد و خواستم خودم را محکی بزنم خصوصا همانطور که گفتم، قبل از دیدن وبلاگ سیگارپیچ مطلبی راجع به بالن نوشته بودم و برايم  اين ايده جالب بود و اما طرح مسابقه :

 داستان از این قرار، قرار شد باشد که یک زوج اولین شب عروسیشان را در یک بالن باید بگذرانند و از شروط مسابقه  داشتن دیالوگ و اسمی خاص و شروعی خوب و چند تا فحش آبدار بود . خوب چنین شرایطی را ساختن آنهم با فرهنگ ایرانی ، در عین حالی که سوژه جالبی بود کار آسانی نبود و من هم تمایل به نوشتن داشتم اما با ذوقی نه چندان زیاد. درست مثل بچه های تنبل بی انگیزه که می گذارند شب امتحان و بعد چون سیگار نمی کشند و ... بماند و جایزه هم  سیگارپیچیست که باید از مشهد  پست شود، اینی می شود که می بینید تازه رفت و آمد عید و سفر و مشغله ها را نیز اضافه اش کنید.

به هر حال از نظر همه شما دوستان که لطف زیادی داشتید بسیار ممنونم و فکر کنم تا آخرعمر دیگر داستان ننویسم مگر اینکه خودم سوژه بسازم.

 

 

سپاسگزار محبتهایتان                                  

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 22:2هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  |