تبليغاتX
احلام

احلام

در احلام مانده دیروزم که چشم بازنموده تا بیدار شوم،اگر هنوز در رویایی آشفته ام با تلنگری بیدارم کنید

 

 

چند نکته راجع به "خود را زندگی کردن"

 

1-  وقتی ما ندانیم که هستیم و خصوصیات و کهن الگوهای غالبمان کیست و یا اشتیاقهای واقعی امان کدام است و دائما خود را با انواع ماسک و برای خوشایند خانواده و اجتماع و ... بپوشانیم، طبعا نمی توانیم خودمان را به مفهوم واقعی زندگی کنیم.

 

2-  وقتی مهارت اینکه بتوانیم خود را زندگی کنیم نداشته باشیم، افراد می توانند به راحتی روی ما کنترل داشته باشند.

واضح است که اگر کسی شناختی از خودش نداشته باشد دیگران چون از بیرون شخص و سایه هایی که خودش قادر به دیدنشان نیست را می بینند ، بهتر از او نقاط ضعف و پاشنه آشیلش را متوجه می شوند. پس کنترل و حتی استثمار بیشتری می توانند روی او داشته باشند.

 

3-  از همه بدتر زمانیست که شخص کهن الگوهای جنگجویش ضعیف اند و  او قادر به دفاع از حرایم و مرزهایش نیست، جنگجویی که نه از جایگاه قربانی و زخمی که با عشق و آگاهی بتواند از ما و مرزهای هر روز به تاراج رفته امان دفاع کند!

 

اگر ما خودمان را  ضعیف و بی قدرت، باور داشته باشیم و از تقوای سیاه دل* چیزی ندانیم دیگران هم ما را اینگونه باور می کنند و به ما آسیب می زنند.

در پاسخ به سیدوی عزیز که خواسته قسمت سوم را بیشتر توضیح دهم.

در اینجا می خواهم بگویم ما برای داشتن زندگی بهتر می بایست بجنگیم اما نه از روی کینه و با حالی زخمی و قربانی.

دقت کرده اید که بعضی آدمها (خصوصا گروه مادر گونه) و یا افرادی که به هر علت مورد تجاوز قرار می گیرند، خودشان را قربانی زندگی می دانند و به حالت یک آدم فدا شده و زخمی به اغلب آدمها حمله می کنند و با آنها می جنگند .

جنگیدن وقتی صحیح عمل می کند که در جهت دفاع و حفظ حرایم و مرزها باشد و همراه با عشق و عاطفه که فقط در جهت پیروزی خود شخص نباشد و برای نجات و رفاه دیگران نیز بجنگد اما بدون انتظار.
بحث تقوای سیاه دل را هم که توضیح دادم. باید بیشتر و بیشتر مراقب مرزهایمان باشیم و خطا  و کلک ها را بشناسیم تا مورد ظلم قرار نگیریم.

 

*  تقوای سیاه دل:می بایست به قدرتهای آرک تایپی نهفته درونمان آگاه باشیم و معادل آن را بشناسیم بدون اینکه آن را در بیرون به کار ببریم مگر به ضرورت دفاع . به طور مثال قدرت حیله گری و کلاشی و دروغ را بشناسیم نه به این دلیل که خود به آن عمل کنیم بلکه مراقب باشیم کسی علیه ما این گونه موارد را اعمال نکند!

 پ.ن مجدد:

اگه می خواید عاشق بشید و یا قبلا شدید و اگه دوست دارید مفهوم پروژکشن (فرافکنی) را بفهمید بیایید پیش امیرانه جان ما با بحث:" تنش های عاطفی:چیستی و چگونگی"

و اینهم گردون هفته

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 0:3هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

مدتها بود که دلم یک نوت بوک می خواست  و فکر می کردم این طوری هر وقت و هر جا که نوشتنم گرفت می توانم بنویسم. البته سالها پیش دو مدلش را داشتم که آن وقتها نمی دانستم اصلا وبلاگ چیست و به چه کاری می آید. وقتی هم که وبلاگ را شناختم(سال ۸۲)، آن لپ تاپ که مودمش اکسترنال و دیزلی بود مرتب بازی در می آورد و داغ می کرد تا کار به روغن سوزی خودم رسید و بریدم از زندگی و نوت بوک و دوربین دیجیتالی که داشتنشان از هزار فقر و بی امکاناتی بدتر بود در آن شرایط که نمی توانستم استفاده بهینه ای از آنها داشته باشم...

و گذشت تا زمانی که از برکت اخوی به پی سی(کامپیوتر) رسیدم و یکی از آن قراضه هایش نصیبم شد و هر بار که ایشان احوالش را جویا می شد و می دید که هنوز سالم است، تعجب می کرد که ما خراب و دست دومش را خریدیم تا بلکه زود بِپُکَد(بترکد) و تو دست از ور رفتن به کامپیوتر برداری و کمی استراحت کنی! ولی این ماجرا ادامه داشت و در پی نقل و انتقال مجددم به تهران همان یار شفیق پی سی، همچنان همراه ماند تا اینکه هوس خریدن لپ تاپ به سرم زد و قبل از عید یکی از آن خوشگلهای دل (Dell)  خریدم تا شاید هر وقت و هرجا که نوشتنم گرفت بنویسم.

 زیاد ننوشتم اما ...

همه اینها را گفتم که بگویم امشب، دراین هیر و ویری که دور خودم را با یک عالم کار و برنامه (آتنایی)* یعنی درس و مشق  کلاسهای مختلف و برنامه خرید و فروش انواع اموال منقول و غیر منقول(یاد استاد آذری حقوق تجارتم به خیر که می گفت اموال بر 2 نوع است منگول و غیر منگول و هم اتاقی با هوش من هم عینا این ها را در جزوه اش نوشته بود و من که خواستم از رویش نت بردارم از خنده دل درد گرفتم) پر کرده ام و این گیر دادنم به خرید یک جفت کفش طبی خنک که پاهایم در این تابستان دیگر ورم نکند و  دویدنم دور تهران بابت دیدن کفشهای کلارکس و اکو و اسکچرز و دست آخر به این نتیجه رسیدن که 100 هزار تومان اسکناس هزاری را به هم بچسبانم و پایم کنم، خنک تر است! و هزار خورده ریز از جمله درست کردن هر از گاهی یک خروار غذا و مخلفات و بردنش به شرکت...سخت دلم می خواست امشب برای همه دوستانی که در این 5 ساله وبلاگ نویسی پیدا کرده ام، خیلی ساده (تا رویای عزیز نگوید سخت می نویسی) بگویم که همه را دوست دارم و امشب احساس می کنم از این همه آدم، حتی آنهایی که فراموشم کرده اند اما من آنها را نه و حتی دوستانی که فکر می کنند دوستشان ندارم یا آزرده ام ازشان و حتی آنهایی که دیگر من و یا نوشته هایم را نمی پسندند و به قول خودشان زیادی سخت شده و یا خودم حتی!

و از همه بدتر و یا شاید خوبتر از کسانی که من را دشمن می دانند، ولی من آنها دوست می دانم...بسیار متشکرم که در این چند سال درسها و نکته ها گرفته ام ازشان، ازتان. بزرگ شده ام با آنها، با شما. خود را در آینه اشان،آینه تان دیده ام!

وای چقدر امشب پر از احساس قدردانی ام و دلم نیامد میان همه ی این همه خواب آلودگی و خستگی این روزهای آخر بهار و حسابرسی، یک حساب بزرگ سپاسگزاری به تمام دوست دارم های دنیا، پس ندهم.

 همه اتان را دوست دارم.

پ.ن : حیف که نمی توانم اسم بیاورم که تمامی ندارد این دایره عظیم مهر و اگر اسم همه را می آوردم فقط نگاه کردنش یک روز طول می کشید گرچه مطمئنم هیچکس را فراموش نمی کردم اگر می نوشتم!

 اما فقط  دلم می خواهد از فریبا عرب نیای عزیز، دردانه تمام دوران وبلاگ نویسی و حتی زندگیم که روشن گر همه افق های ِ تازه ی دوست داشتنهایم است، تشکر مجدد کنم و بگویم  خیلی  خیلی قدر دانت هستم و دوستت دارم.

* آتنا الهه عقل و خرد است که به برنامه ریزی و محاسبه و آشپزی خوب و موافق جامعه مرد سالاری(روم به دیفال) و دستی در بازار و صنعت داشتن معروف است و خوب البته الهه جدی ای است و بی قلب! (اما حالا شما جدی اش نگیرید که هیچ انسانی تک آرک تایپی نیست و ما نیز آفرودیت و مدلهای دیگر داریم فراوان)!

                                                        برایمان بالهایش را بی هیچ خساست و خجالتی گشود

 

برایمان بالهایش را بی هیچ خساست و خجالتی گشود.

                                                      عکس:بهمن ۸۶ کیش

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 0:0هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

 

وای خدایا چقدر پر از نوشتنم!

 پر از درد و دل ، علوم و نظریات یادگرفته و داستان و حتی شعر

 اما ...

پ.ن : یه کمی جایی وقت فروشی سراغ ندارین؟

نمی شد یه دستگاه اختراع می شد ما حرف می زدیم اون اتوماتیک تایپ می کرد می گذاشت اینجا؟

خوب بعدش خط می زدم هر کجا که دلم نمی خواست یا اشتباه بود، رضای دلنوشته های عزیز!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 11:40هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

 

 این روزها همه به دنبال نورند و چراغ!

دل من اما برای تاریکی هایم که تنها مانده اند لک می زند.

من امروز برای شب و با خودِ خود بودن له له می زنم.

 می دانم در تاریکی های وجودم  یک عالم "تازه" و " "تازگی" هست. یک عالم گره که دلم نمی آید عقده بناممشان که می خواهم دوست باشم با آنهمه ندیده های غمگین تنهایم که همگی با من و خود می جنگند و من اما در حسرت صلحِ ایزدان و ایزدبانوانِ انسان شده ی تاریکیهایم نشسته ام.

من اما به دنبال تاریکی ام و دلم برای یک ذره شعاع نور که بتابانم به آنها لک زده...

من اما چقدر مشتاق دیدن شگفتیهای درون سایه هایم هستم و دریغ که از این همه روشنایی بیرون خسته ام که دست و پایم را بسته اند و می ترسانَدم برای تنها رفتن به تاریکی، به بودن با کودک درون ، به دیدن آنچه تا کنون ندیده ام و هراسناک جلوه می کند.

من اما دلم لک زده برای تاریکی و می خواهم که دیگر نترسم!

 

پ.ن. امروز هر کجا که رفتم صحبت از چراغ و تاریکی بود پس  مرا واداشت تا...

توضیح

* همه ما در ناخودآگاه جمعی که مثل پاتیلی عظیم است به تعدادی بیشمار دارای کهن الگوهایی هستیم که برخی از آنها نمادی از اسطوره ها هستند و برخی اتفاقاتی که بیش از یکبار رخ داده اند و تبدیل به الگو شده اند که اگر این الگوها را درست زندگی نکنیم تبدیل به سایه می شوند و چون آگاهی ما از آنها ناچیز است و آنها نیز همدیگر را نمی شناسند و دسترسی و دیدن سایه ها بسیار سخت است،   این آرک تایپها به جنگ می پردازند و ما و دیگران را زخمی می کنند!

 

سطوح روان

 

ولی ما اینقدر دچار روشنایی و خود شیفتگی هستیم و ایگو(منی که از خود سراغ داریم) آنقدر باهوش و زیرک است که برای حفظ خود و ماسکهای هر روزه اش ما را از رفتن به سایه باز می دارد.

و من گرچه ایگوی نازنینم را دوست می دارم و اغلب حالش را می برم، اما آگاهی اخیرم مرا مشتاق دیدن آن چیزهایی می کند که می تواند ایگوی درخشان تری از من، بارور کند و می دانم که یک سر آن چیزها مطمئنا در تاریکی های پر وحشت من و ما نشسته است!

اگاهی

قدیمها چیزهایی در اینجا می نوشتم شاید بد نباشد خواندنش!

دوباره پ.ن:

به دوستان در کامنتها پاسخ هایی داده ام که اگر حوصله کنید خواندنش بد نیست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 23:41هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

 

سپاس از دوستانی که امسال بیش از همیشه بابت دوباره به دنیا آمدنم خوشحالم کردند

امروز اینقدر از تلفن همراهم صدای اس.ام.اس و زنگ آمد که از مورد لطف قرارگرفتن بیش از همیشه ام حسابی ذوق زده و حتی گیج شدم.

 

و از همه بیشتر 

 

 سپاس عزیز تر از جانم بابت این همه مهر و لطف و تدارک ...

 

همیشه یکی و تک 

 

اینهم نوشته توی کارت: 

 

 

                              

 

 

 

خوشبختم کنار تو

                 

 "همزاد بهار

بانوی اردیبهشت

رویای لحظه ها"

                                           ۳/۲/۸۷

               

 

گیتی عزیز، نسرین، شب نویس، زهرا نوری، نرگس، سیدو، یاد ، دیرگاهان، آقای بهاری،عادله، رعنا، آساره، فریبا و دیگر دوستان و اقوام باز هم سپاس.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 7:31هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  |