ویرایش ۲۷/۴
از جلسه بیرون می آیم. کف کفشهایم قیر ریخته اند انگار، داغ است و به زمین می چسبد. منتظر تاکسی ماندن بیهوده است. امروز یک جوری شده اند همه اشان. دربست می خواهم اما نه قیمت می گویند و نه می گذارند چانه بزنم. فقط برّ و بر نگاهم می کنند.
از صبح سر پا بوده ام و همه اش بز آورده ام. از این اتاق به آن اتاق، از این میز به آن کامپیوتر. حسابها را هر چه دلم خواسته زده ام. وقتی باید کاری را انجام دهم که قبولش ندارم بهتر از این نمی شود. ارزش گذاری و تفکیک بز و میش از هم!
اصلا کاری نبود که بهتر از این بتوانم انجام دهم. تک تک سندها را در آوردم و نگاه کردم اما حساب بز و میش بدجوری درهم و غیر قابل تفکیک بود.
نوک پایم را در هوا تکان می دهم تا جریان هوا بین انگشتهایم برود و ریگ کفش جدید در بیاید اما بیشتر جا خوش می کند. هنوز داغ داغ است مثل سنگهای چسبیده به نان سنگک.
گوشی دستم است و دلجویی دوست می کنم. خسته تر از آنم تا آرامش کنم.
ـ فعلا آرام شو تا من سوار تاکسی شوم
سوار می شوم و صدا قطع می شود. تازه متوجه می شوم هیچکس دیگری در تاکسی و اصلا این ماشین تاکسی نیست. گوشی دستم نیست.
راننده لبخند خبیثی می زند و می پرسد مسیر آخرتان کجاست؟ دلم می خواهد بگویم "سر قبر تو" اما یادم می آید این ماجرا دفعه اول نیست که اتفاق می افتد و فکر می کنم دفعه آخر هم نخواهد بود و تازه از همه بیشتر فکر می کنم اگر جرات، جسارت، بی عقلی و یا اسمش هر عصیانی که هست داشته باشم به او و امثال او چه باید بگویم؟
نمی گویم "سر قبر تو" و با جدیت می گویم" دقیقا همان که اول گفتم". پر رو تر از آنست که لبخندش خشک شود و بماسد کنار لبش.
پاهایم چسبیده به کف ماشین. از ریگ خبری نیست. جا خوش کرده و ماندگار شده. کفشهایم را تکان می دهم. راننده نگاه از آینه بر نمی دارد. بیشتر می چسبم به در.
چه بز بازار و گوسفند بیاری بود صبح.
هی صفحه اکسل درست می کردم و ردیفشان می کردم توی قاب ستونها، هی مدیر دستور جدید می داد و از حساب این در می آوردم به حساب آن می گذاشتم. تازه بعضی هزینه ی بارها ممزوج بود و من یا باید تسهیم می کردم و یا دوتا یکی! از همه بدتر حساب هزینه حمل بود که گاهی قاطی چرم بزی می شد و گاه چرم میش.
راننده به نگاهش ادامه می دهد و من به در نزدیکتر می شوم. گوشی دستم است و شماره می گیرم.
- گوجه فرنگی یادت نره عزیزم .منم تو راهم. نزدیکه برسم.
لبخندش پر رنگ تر می شود. نزدیک است که بگوید خر خودتی زن تنها!
داد می زنم
- صداتو نمی شنوم چقدر دورت شلوغه. الان می رسم. خدافظ.
آماده بودم بروم جلسه ادبی. مدیر بالای سر کامپیوترم معترض ایستاده بود. آخرش این بز و میش کار دستم دادند.
- این جا نوشته 1000 جلد بزی اما چرا قیمت اش اینقدر کمه؟
فکر کردم شکر که بدتر از من حواسش جمع نیست.
دارم می افتم وسط خیابان از بس به در می چسبم. نفس راحتی می کشم وقتی به خیابان اصلی خانه می رسم.
- ببخشید باز اشتباه کردم کرایه حمل را زدم به پوست بزی. الان درستش می کنم.
کرایه اش را می دهم. دلم به حال اشتباهی گرفتنش می سوزد. همینقدر که این همه راه بنزین مصرف کرده و خالی آمده، برایش جریمه خوبیست.
درستش می کنم اما می دانم فردا یک بز سر از میشی دیگر در می آورد.
دیگر دلم برای هیچ جانوری نمی سوزد اما پاهایم تاول زده و می سوزد.
دست می کنم و ریگ را در می آورم.
فکر می کنم این کفش جدید طبی از اول اش هم طبی نبود.
پ.ن :
۱- سپاس از همه آدمها و سوژه ها و لایه های ناخودآگاهی که باعث نوشتن های این روزهایم شدند.
۲ـ هیچ تضمینی بر ویرایش های بعدی و بعدی نیست
فکر نمی کنم حتی سطری از این نوشته را بی دلیل ومنظور نوشته باشم اما بالاخره این زایمان کمی راحتم کرد.
برای دوستانی که از من رمز گشایی خواسته اند که البته همه اش را معذورم:
۱- کفش: پای افزار برای طی طریق، رشد و زندگی.داغ و چسبانک بودن کف آن یعنی که این طی طریق خیلی دشوار است. طبی نبودن یعنی نا امنی و اشتباه در انتخاب بعضی راهها.
۲- ریگ در کفش را که همه می دانیم. اشتباه جدید راوی
۳ـ بز: بدشانسی. گیجی و مطیع و سازگار بودن و ...
۴- بز و میش: در همی اجزای زندگی که گاه بسیار به هم نزدیکند و ...
۵- گوشی دستمه: حواسم هست. گوشی دستم نیست: حواسم نیست